آلمان پیشتاز در بانکداری اسلامی و بدون ربا

اولین کشور اروپایی که وارد دوران مدرنیته شد فرانسه بود، اما اولین کشور اروپایی که وارد دوران انقلاب صنعتی شد انگلیس بود. در حالی که فرانسویان درگیر زد و خوردهای سیاسی پس از انقلاب بودند (۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹)، انگلیسی ها مشغول گسترش صنایع و زیرساخت های صنعتی بودند(۱۷۹۰ تا ۱۸۷۰). در آن زمان هنوز آلمان به عنوان یک امپراطوری واحد وجود خارجی نداشت و پادشاهی های کوچک و متعددی بودند که بصورت محلی اداره می شدند. اتحاد و شکل گیری امپراطوری آلمان که به رایش دوم معروف شد در ۱۸۷۱ رخ داد.

به این ترتیب در قاره اروپا انگلیسیها به لحاظ صنعتی دست بالاتر را پیدا کرده بودند، زیرا خیلی زودتر از دیگران وارد انقلاب صنعتی شده بودند. اما دیری نپایید که فرانسه به تریج فاصله خود را با انگلیس کم کرد، و شگفت انگیزتر از همه امپراطوری آلمان بود که ناگهان به یک قدرت صنعتی مقتدر تبدیل شد. تا جایی که مهارت و توانایی مهندسان آلمانی در اروپا زبانزد شده بود. پیروزی های برق آسای آلمان در آغاز جنگ جهانی دوم مقابل بلژیک و فرانسه هم تا حدود زیادی به دلیل همین برتری تکنولوژیکی و صنعتی بود.

اما چه عاملی باعث شد آلمان که حدود یک قرن از سایرین عقب بود ناگهان آنچنان سرعتی در توسعه صنعتی پیدا کرد که توانست در مقابل ابرقدرت های آن زمان قد علم کند؟

یکی از تفاوت های مدل توسعه آلمان و انگلیس در نظام بانکی و مالی آنها بود. نظام بانکی انگلیسی بر پایه همان شیوه های ربا خواری سنتی بود که بانکداران یهودی تبار، همچون خانواده روتشیلدز، در راس آن بودند. زمانی که جیمز وات به اختراعات بزرگ خود دست یافت، حتی امکان دریافت وام برای تولید صنعتی و انبوه آن را در اختیار نداشت و ناچار بود از خانواده، دوستان و بستگان پول قرض بگیرد. اختراع دوران سازی همچون اتومبیل نزدیک نیم قرن باید صبر می کرد تا تسهیلات مالی لازم برای تولید آن فراهم شود. بانکداران ربا خوار انگلیسی برای تولید وامی پرداخت نمی کردند. تنها زمانی که محصولی قبلا تولید شده بود، برای حمل و نقل آن با کشتی وام ارائه می دادند که پس از رسیدن مرسوله باید اصل وام و بهره آن پرداخت می شد. همچنین رویه هایی موجود بود که فردی که مرسوله ای را در راه داشت می توانست آن مرسوله را با مبلغ پایینتر پیش فروش کند تا سریعتر به پول نقد دست پیدا کند (یعنی از مصادیق بارز ربا). بنابراین بانک های انگلیسی تمایلی به سرمایه گذاری در تولید نداشتند و فقط در مقابل وثیقه ای که از قبل موجود باشد وام پرداخت می کردند. رایجترین نوع وثیقه هم زمین و ملک بود که در صورت ناتوانی از بازپرداخت مصادره می شد.

در مقابل بانک های آلمانی از مدلی پیروی می کردند که توسط سنت سیمون فرانسوی ارائه شده بود. سنت سیمون معتقد بود بانکها بجای دنبال کردن سیاست سودجویی کوتاه مدت باید با صنایع هم پیمان شده و برای سود طولانی مدت برنامه ریزی کنند. به این ترتیب که بجای پرداخت وام بعنوان بدهی مالی که در مقابل وثیقه پرداخت شده و باید بطور نقد باز پرداخته شود، این سیاست را در پیش گیرند که بخشی از سهام صنایع وام گیرنده را در مقابل پرداخت وام بپذیرند. صنایع می توانستند هر زمان که نیاز به وام داشتند سهام بیشتری صادر کنند (که به این کار اصطلاحا افزایش سرمایه گفته می شود). به این ترتیب بانک های آلمانی با صنایع آلمانی وارد شراکت شده و آنها را به گسترش سرمایه گذاری در تولید ترغیب می نمودند.

در ۱۹۱۵ کمی پس از آغاز جنگ جهانی اول، فریدریش نویمان، کشیش و سیاستمدار سوسیال مسیحی آلمانی، در اثر خود به نام Mitteleuropa فلسفه بانکداری در قاره اروپا را شرح داد. در انگلیس هربرت فاکسوِل مشاهدات نویمان را در دو مقاله مورد تایید قرار داد که در مجله اقتصادی Economic Journal در سپتامبر و دسامبر ۱۹۱۷ منتشر شدند. آنجا از ادعای نویمان نقل قول کرده و گفت:

“سرمایه داری فردگرایانه قدیمی، که آن را مدل انگلیسی نام نهاده، جای خودش را به مدل جدید و غیرفردی می دهد؛ دیسیپلین یا شاخه جدیدی از سرمایه داری علمی که او آن را آلمانی می خواند.”

تفاوت این مدل با مدل انگلیسی در این است که در مدل انگلیسی تمام توجه و حواس بانک به کسب سود با حداقل ریسک است. به همین دلیل هم تمایلی به سرمایه گذاری در تولید ندارد. چون در تولید همیشه درصدی از ریسک وجود دارد. اما وامی که مثلا در برابر وثیقه ملک یا کالاهای از پیش تولید شده و موجود پرداخت می شود هیچ ریسکی ندارد. به عبارت دیگر در این مدل، سرمایه مالی بر سرمایه صنعتی ارجحیت دارد.

اما در مدل آلمانی بانک با صنایع شریک شده و سود و زیان صنایع در واقع سود زیان بانک هم محسوب می شوند. به عبارت دیگر در این مدل سرمایه مالی در خدمت گسترش سرمایه صنعتی قرار می گیرد.

البته با شکست آلمان در جنگ جهانی اول، مدل بانکداری آلمانی هم در مقابل مدل بانکداری انگلیسی شکست خورد و نهایتا بانکداران نزول خوار بر سرمایه داری غالب شدند. برخی از صاحبنظران جنگ جهانی را کشمکشی میان دو شیوه متفاوت بانکداری می دانستند.

با ظهور نازیها و تاسیس رایش سوم، مدل بانکداری آلمانی با اتحاد سه گانه بانکها، صنایع و دولت مجددا در دستور کار قرار گرفت. اقتصاد شکست خورده آلمان که علاوه بر خرابی های جنگ سالها وادار به پرداخت غرامت هم شده بود ناگهان بطور معجزه آسایی شکوفا شده و به بزرگترین قطب صنعتی اروپا تبدیل شد. اما از زمان ظهور نازی ها تا شروع جنگ جهانی دوم تنها شش سال طول کشید. در عرض همین شش سال هم بود که آلمان شکست خورده، قدرتمندترین ماشین نظامی در اروپا را ساخت، بطوری که فرانسه کاملا شکست خورده و انگلیس در پشت دریا مخفی شد. نهایتا در تقابل آلمان در درجه اول با شوروی و نهایتا آمریکا، آلمان در جنگ جهانی دوم هم شکست خورده و سیستم بانکداری آلمانی بطور کلی مقهور شد.

پس از دهه ۱۹۷۰ و با ظهور نولیبرالیسم نوعی اتحاد و همزیستی میان سه بخش بزرگ اقتصادی شکل گرفته است که عبارتند از بخش مالی، املاک و بیمه. هدف اصلی اینها بیشینه سازی سرمایه مالی از طریق شیوه های غیر مولد است که منجر به تورم در بازار املاک و بازار بورس می شوند. یکی از خصوصیات نولیبرالیسم صنعت زدایی بوده که با هدف کاهش قدرت اتحادیه های کارگری دنبال می شده است.

اقتصاد کشورهای جهان سوم منجمله کشور ما هم مبتلا به همین رویکرد شده اند که طبیعتا نتیجه اش نابودی صنایع و ناتوانی از دستیابی به توسعه صنعتی و اقتصادی پایدار و مولد است. از عواقب جدی این مساله رشد فعالیتهای اقتصادی غیر مولد، رشد مصرف گرایی و نهایتا چربیدن نیروهای تقاضا بر نیروهای عرضه است که نمود آن را در تورم افسار گسیخته مشاهده می کنیم.

چیزی که بسیار عجیب است این نکته است که از ۱۴۰۰ سال پیش همه می دانستند که ربا در اسلام حرام است. پس چطور مدل بانکداری آلمانی که در حقیقت همان بانکداری بدون ربا و اسلامی است در کشور ما مورد استفاده قرار نگرفته و در عوض به دنبال مدل بانکداری انگلیسی که بر پایه ربا خواری و بنیان گذاری شده توسط یهودیان است رفته ایم؟

پر واضح است که نفوذ فرهنگ و ارزشها و رویه های غربی در جامعه ما بسیار قدرتمندتر از آموزه های اسلامی است.

به قلم سپهر سمیعی